بازخوانی نقش ارسنهای شهری در ارتقای هویت مکانی و پایداری اجتماعی در فضاهای شهری ایرانی
این مقاله با هدف بازخوانی ارسنهای شهری بهمثابه الگویی بومی برای ارتقای هویت مکانی و پایداری اجتماعی در فضاهای شهری معاصر ایران تدوین شده است. ارسن در سنت شهر ایرانی، صرفاً آرایشی از عناصر کالبدی و عملکردی نبود، بلکه نظامی اجتماعی-فضایی بهشمار میآمد که در آن سازمان فضایی، فعالیتهای جمعی، خاطره تاریخی و معانی فرهنگی در پیوندی پویا با یکدیگر عمل میکردند. پژوهش حاضر با رویکردی مروری-تحلیلی و از طریق سنتز مفهومی ادبیات مرتبط با ارسن شهری، هویت مکانی، دلبستگی مکانی، فضای عمومی و پایداری اجتماعی انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که ارسنهای شهری از رهگذر تقویت خوانایی فضایی، تداوم تاریخی، تراکم معنایی و بازتولید خاطره جمعی، در شکلگیری و تثبیت هویت مکانی نقشآفریناند. همچنین، ویژگیهایی چون مرکزیت اجتماعی، تنوع کارکردی، پیادهمداری، مقیاس انسانی، حضورپذیری و ظرفیت تعامل، زمینه تقویت انسجام اجتماعی و تداوم حیات جمعی را در این فضاها فراهم میسازد. بر این اساس، ارزش ارسن برای شهر معاصر نه در بازتولید صوری الگوهای تاریخی، بلکه در بازتفسیر انتقادی منطق اجتماعی، فضایی و فرهنگی آن متناسب با شرایط امروز نهفته است. از این منظر، ارسن شهری میتواند بهعنوان چارچوبی نظری-کاربردی برای بازاندیشی در طراحی و بازآفرینی فضاهای عمومی، مراکز محلهای و کانونهای جمعی معاصر مورد توجه قرار گیرد.
تجلی نور روز در فضاهای آموزشی: چارچوبی بیبلیومتریک به سوی آسایش بصری و معماری پایدار
رشد فزایندهی پژوهشها پیرامون نور روز و آسایش بصری در فضاهای آموزشی طی دو دههی اخیر، نیاز به تحلیل نظاممند و کتابسنجی این حوزه را ضروری ساخته است. این مطالعه به منظور واکاوی ساختار دانش، تغییرات و جهتگیریهای پژوهشی در زمینهی نور روز و آسایش بصری در فضاهای آموزشی، یک تحلیل بیبلیومتریک ارائه میدهد. استخراج دادهها از پایگاه اسکاپوس صورت گرفته و پس از اعمال معیارهای غربالگری بر اساس دستورالعمل پریسما، 152 مقالهی پژوهشی و مروری منتشر شده از بازهی زمانی 2000 تا 2025 میلادی انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتهاند. تحلیل دادهها به وسیلهی نرم افزار VOSviewer و در سطوح تحلیل توزیع زمانی انتشارات، تحلیل همنویسندگی و همتالیفی، تحلیل همرخدادی واژگان و تحلیل استناد انجام شده است. نتایج حاکی از رشد قابل توجه تولیدات علمی از سال 2017 به بعد و تشکیل خوشههای موضوعی پیرامون بهینهسازی انرژی، طراحی پارامتریک، شاخصهای پویای نور روز، مهار خیرگی و اثر نور روز بر ادراک بصری و راندمان یادگیری است. همچنین، مشارکت پررنگ کشورهای آسیایی به ویژه چین و ایران در تولید اسناد و ارجاعات در این حوزه مشهود است. در نهایت یافتههای پژوهش چارچوبی برای هدایت تحقیقات آینده و کمک به تصمیمات آگاهانه در طراحی پایدار فضاهای آموزشی با شناسایی روندهای جدید و گپهای پژوهشی حوزه فراهم میآورد.
تاثیرهفتاصل نگارگری ایرانی بر ساختار ترکیببندی در آثار کمالالدین بهزاد
ترکیببندی اصلی مهم در آثار تجسمی است که امکان یگانگی قسمتهای مختلف یک اثر را در قالبهای متنوع فراهم میآورد. در این پژوهش هدف اصلی، بررسی قواعد بصری حاکم بر طراحی در مکتب نگارگری هرات و چگونگی تاثیرگذاری آنها بر ساختار ترکیببندی در آثار کمالالدین بهزاد است. در این راستا یک اثر از معروفترین آثارکمالالدین بهزاد با عنوان گدایی بر در مسجد، با روش توصیفی- تحلیلی و براساس اسناد کتابخانهای مطالعه میشود. یافتهها گویای این هستند که شیوه سنتی آموزش نگارگری ایرانی در مکتب هرات، از نظر عملی براساس اصول هفتگانهای قرار داشتهاست که در مجموع تعیینکنندۀ ساختار ترکیببندی در آثار این دوره هستند؛ و درنتیجه، بررسی اثر منتخب بهعنوان یک نمونه که وجوه اشتراک بسیاری با دیگر آثار کمالالدینبهزاد دارد، نشان میدهد که علیرغم این که او تابع اصول راهبردی ترکیببندی متاثر از قواعد بصری حاکم بر طراحی در نگارگری ایرانی است، با وجود این مُبدع قاعدهای کلی است که براساس آن طرحهای سادۀ هندسی و شبه هندسی دایره و بیضی، حالات و مواضع پیکرهها و اشیاء را راهبری میکند؛ این نکته تا حد زیادی نتیجه غلبه نگرش قائم در آثار بهزاد است.
ارزیابی اثرات مبحث نوزدهم مقررات ملی ساختمان ایران بر پوستههای معماری در کاهش مصرف انرژی فسیلی: مطالعه تطبیقی ساختمانهای مسکونی تهران در دهههای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ میلادی
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی تأثیر اجرای الزامات مبحث نوزدهم مقررات ملی ساختمان بر عملکرد حرارتی پوسته معماری و کاهش مصرف انرژی فسیلی در ساختمانهای مسکونی تهران در دهههای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ میلادی انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی–تحلیلی با رویکرد تطبیقی و کمی بود. جامعه پژوهش را ساختمانهای مسکونی چندطبقه شهر تهران تشکیل دادند که از میان آنها شش ساختمان متعلق به دو دوره زمانی مورد مطالعه، با روش نمونهگیری هدفمند طبقهبندیشده انتخاب شدند. نمونهها از نظر کاربری، شرایط اقلیمی، تعداد طبقات و زیربنا قابلیت مقایسه داشتند. دادهها از طریق مطالعات اسنادی، برداشتهای میدانی و ارزیابی شاخصهای عملکرد حرارتی پوسته گردآوری شدند. ضریب انتقال حرارت جدارهها، نسبت سطح پنجره به دیوار، نوع و ضخامت عایق، نوع شیشه و قاب پنجره، نفوذ هوا، بارهای گرمایشی و سرمایشی و مصرف سالانه انرژی ارزیابی شدند. عملکرد هر ساختمان با استفاده از نرمافزارهای DesignBuilder و Climate Consultant در سه سناریوی پایه، موجود و بهینهسازیشده شبیهسازی و مقایسه شد. تحلیل تطبیقی شبیهسازیها نشان داد که راهکارهای موجود در پوسته ساختمانها، مصرف سالانه انرژی را در مقایسه با سناریوی پایه بین ۲۰ تا ۴۷ درصد کاهش دادند؛ درحالیکه اجرای کامل راهکارهای بهینهسازی، ظرفیت کاهش مصرف را به ۴۹ تا ۶۱ درصد افزایش داد. ساختمان جماران با پوسته آجری باز، پوشش گیاهی گسترده و پنجرههای دوجداره، بیشترین کاهش مصرف موجود و بالاترین ظرفیت بهینهسازی را نشان داد. ساختمانهای جدیدتر عموماً دارای ضریب انتقال حرارت کمتر، بازشوهای کنترلشدهتر، عایقکاری مؤثرتر و انطباق بیشتر با مبحث نوزدهم بودند. بااینحال، آزمون آماری استنباطی رسمی در پژوهش گزارش نشد و نتایج بر استنباط تطبیقی حاصل از شبیهسازی انرژی مبتنی بودند. مبحث نوزدهم چارچوبی ضروری برای کاهش مصرف انرژی فسیلی است، اما دستیابی به عملکرد مطلوب مستلزم طراحی یکپارچه و اقلیممحور پوسته، اجرای دقیق جزئیات فنی و حرکت فراتر از حداقل الزامات قانونی است.
تاثیرات سیاسی و اجتماعی در معماری عصر پهلوی اول (بررسی موردی معماری دولتی و مسکونی)
در بین ادوار تاریخ معماری ایران، دوره مقارن با سلطنت رضاشاه پهلوی(1304-1320 ش) از جهاتی حائز اهمیت است. این گونه به نظر می آید که در ادامه تحول در هنر معماری از اواخر دوره قاجار، دوره پهلوی اول را باید عصر آشفتگی و سردرگمی در ساختهای معمارانه دید. احداث هم زمان ساختمانهای متنوعی كه هر یک، بيانگر يكی از مكاتب و سبکهای معماری بودند، مصداق این مدعا است. هر چند تلاش شد تا پيوندی بين طيف های متنوع و بعضاً تلفیق سنت و مدرنیسم ایجاد شود، اما به دلیل رواج گرایشهای سیاسی و فرهنگی گوناگون، نظام دستوری ساخت بنا، اقتباس از انواع سبکهای مدرنیته و سفارشی بودن و شتابزدگی در ساختمان سازی، التقاظ و انحراف در معماری ایرانی پدید آمد. این مقاله با استفاده از مطالعه موردی و شیوه تحقیق اکتشافی، مبتنی بر روش تئوری سازی داده بنیاد است و از لحاظ هدف، نتیجه یک پژوهش توسعهای را دنبال می کند. فرضیه تحقیق این گونه طرح شده است که جریان نظریه در معماری معاصر، در چارچوب چهار مقوله مشخص: ایدههای ساختار دهنده، ارجاعات سبک شناسانه، گزینش فرم و نوع مصالح قابل تبیین است و ماحصل پژوهش نشان می دهد که تغییر نمادهای شهرسازی عصر پهلوی اول که از بناهای فرهنگی و مذهبی به ابنیه بزرگ دولتی تغییر ماهیت داد، ضمن برخورداری از سه شیوۀ سنتی، باستانی و مدرن و هر کدام با دو گرایش متمایز، در نهایت باعث رواج سبک معماری مدرن در بقیه سالهای قرن 14 ش/ 20 م در ایران شد
فضاهای میانجی و سرمایه اجتماعی تحلیل نقش معماری نیمهعمومی در ارتقای تعاملات اجتماعی
پژوهش حاضر با هدف تحلیل نقش فضاهای میانجی و معماری نیمهعمومی در ارتقای تعاملات اجتماعی و بررسی نقش میانجی سرمایه اجتماعی در این رابطه در میان شهروندان شهر تهران انجام شد. این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و با رویکرد کمی انجام شد. جامعه آماری شامل شهروندان ساکن شهر تهران بود که از فضاهای نیمهعمومی شهری استفاده میکردند. تعداد ۳۸۴ نفر با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه ارزیابی کیفیت فضاهای میانجی، پرسشنامه سرمایه اجتماعی اونیکس و بولن و مقیاس تعاملات اجتماعی شهری بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و مدلیابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین کیفیت فضاهای میانجی و سرمایه اجتماعی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (r=0.64, p<0.01). همچنین کیفیت فضاهای میانجی با تعاملات اجتماعی رابطه مثبت و معناداری داشت (r=0.69, p<0.01) و سرمایه اجتماعی نیز با تعاملات اجتماعی همبستگی مثبت و معناداری نشان داد (r=0.72, p<0.01). نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که مؤلفههای فضاهای میانجی توانستند ۵۳ درصد از واریانس سرمایه اجتماعی را تبیین کنند و فرصت تعامل اجتماعی قویترین پیشبینیکننده سرمایه اجتماعی بود (β=0.35). نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نیز نشان داد که فضاهای میانجی دارای اثر مستقیم معنادار بر سرمایه اجتماعی (β=0.64, p<0.001) و تعاملات اجتماعی (β=0.37, p<0.001) هستند. همچنین اثر غیرمستقیم فضاهای میانجی بر تعاملات اجتماعی از طریق سرمایه اجتماعی معنادار بود (β=0.33, p<0.001) که بیانگر نقش میانجی جزئی سرمایه اجتماعی در این رابطه است. یافتههای پژوهش نشان داد که فضاهای میانجی و معماری نیمهعمومی از طریق ایجاد فرصتهای تعامل، افزایش اعتماد اجتماعی، تقویت احساس تعلق و توسعه مشارکت اجتماعی میتوانند نقش مؤثری در ارتقای سرمایه اجتماعی و تعاملات اجتماعی شهروندان ایفا کنند. از این رو، توجه به طراحی، توسعه و مدیریت فضاهای نیمهعمومی میتواند به عنوان یکی از راهبردهای مؤثر در افزایش انسجام اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی شهری مورد توجه برنامهریزان و طراحان شهری قرار گیرد.
مطالعه تطبیقی فرنگی سازی در پیکره های موضوعی محمد زمان و علی قلی بیک جبادار
با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان توسط شاه عباس اول، اروپاییان وارد ایران به خصوص اصفهان شدند که به موجب این امر هنرمندان تحت تأثیر نقاشیهای اروپایی قرار گرفتند. نقاشی ایران که خیالی، فاقد پرسپکتیو و سایه روشن بود. دیگر پاسخگوی طبع هنرمندان و پادشاهان صفوی نبود؛ چرا که پادشاهان می خواستند چهره آنها مانند آثار اروپاییان واقع گرا و به طبیعت نزدیک باشد. از این رو در زمان شاه عباس دوم، دو هنرمند به نامهای محمد زمان و علی قلی بیک جبادار نقاشیهای خود را به شیوه اروپاییان با حفظ سنتهای ایرانی به تصویر می کشیدند. در نتیجه سبکی به نام فرنگی سازی در ایران به وجود آمد. محمد زمان و علی قلی بیک جبادار، این دو، تا پایان قرن یازدهم فعال بودند. در پژوهش حاضر به بررسی عوامل تأثیرگذار در شکل گیری اسلوب فرنگی سازی در نقاشی های این دو هنرمند، ویژگیهای سبکی و نیز وجوه اشتراک و افتراق آثار پیکره نگاریهای محمد زمان و علی قلی بیک جبادار پرداخته شده است.با توجه به این هدف دو پرسش زیر مطرح شده است: الف- عوامل تأثیرگذار در شکل گیری اسلوب فرنگی سازی در آثار این دو هنرمند، محمد زمان و علی قلی بیک جبادار کدامند؟ ب- وجوه اشتراک و افتراق آثار پیکره نگاریهای محمد زمان و علی قلی بیک جبادار چیست؟ پاسخ به این پرسشها به روش توصیفی- تحلیلی و با مطالعه تطبیقی بوده و اطلاعات مورد نیاز به روش کتابخانه ای و مشاهده آثار گردآوری شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که عواملی مانند ورود اروپاییان به ایران، ارتباط هند و ایران، ارمنیانی که در جلفا زندگی می کنند، علاقه پادشاهان صفوی، به خصوص شاه عباس دوم به نقاشی باعث شد که مکتب اصفهان تحت تأثیر نقاشیهای اروپایی و هندی قرار بگیرد ولی آثار هنرمندانی مانند محمد زمان و علی قلی جبه دار ماهیت ایرانی بودن خود را حفظ کردند و ترکیبی از هنر شرقی و غربی را در قرن یازدهم به وجود آوردند؛ و در نتیجه سبکی ترکیبی مخصوص به خود را به وجود آوردند.
قابلیت ویژگیهای کالبدی و فضایی معماری سنتی عراق در معماری معاصر
این پژوهش با هدف شناسایی، تحلیل و تبیین قابلیت انتقال ویژگیهای کالبدی، فضایی و اقلیمی خانههای سنتی عراق، با تأکید بر بافت تاریخی دیوانیه، به معماری معاصر و ارائه الگوهایی برای طراحی پایدار در اقلیمهای گرم و خشک انجام شد. پژوهش با رویکرد کیفی توصیفی و راهبرد میدانی انجام شد. دادهها از طریق مشاهده مستقیم، بررسی نقشهها و اسناد معماری، تحلیل نمونههای مسکونی سنتی، مصاحبههای نیمهساختاریافته با متخصصان و مستندسازی عناصر کالبدی و اقلیمی گردآوری گردید. جامعه مورد بررسی شامل 300 خانه سنتی در بافت تاریخی دیوانیه بود که شاخصهای کالبدی، فضایی، محیطی و عملکردی آنها مورد تحلیل قرار گرفت. همچنین برای ارزیابی جامع عملکرد معماری، شاخص ترکیبی CAI طراحی و به کار گرفته شد. نتایج نشان داد حیاط مرکزی در بیش از 83 درصد خانهها بهعنوان مهمترین عنصر فضایی–اقلیمی عمل کرده و رابطه معناداری با کیفیت تهویه طبیعی دارد (r=0.62, p<0.01). همچنین میان عرض حیاط و تهویه طبیعی همبستگی مثبت مشاهده شد (r=0.58, p<0.01). ترکیب حیاط مرکزی، ایوان و بادگیر بهترین عملکرد اقلیمی را ایجاد کرده و حدود 37 درصد خانهها در شاخص ترکیبی نور و تهویه در سطح عالی قرار گرفتند. شاخص ارزیابی جامع CAI نشان داد حدود 40 درصد نمونهها دارای عملکرد عالی، 30 درصد خوب، 20 درصد متوسط و تنها 10 درصد نیازمند مرمت هستند. استفاده گسترده از مصالح بومی با جرم حرارتی بالا نیز موجب بهبود آسایش حرارتی و کاهش وابستگی به سیستمهای مکانیکی شده است. معماری سنتی دیوانیه دارای نظامی یکپارچه از عناصر کالبدی، فضایی و اقلیمی است که توانسته است بهطور مؤثر با شرایط اقلیمی منطقه سازگار شود. بهرهگیری آگاهانه از اصول عملکردی این معماری، بهویژه حیاط مرکزی، ایوان، بادگیر و سازمان فضایی سلسلهمراتبی، میتواند چارچوبی مؤثر برای توسعه معماری پایدار و هویتمحور معاصر در عراق و سایر اقلیمهای گرم و خشک فراهم آورد.
دربارهی مجله
تجلی هنر در معماری و شهرسازی یک نشریه علمی-پژوهشی میانرشتهای است که به بررسی تقاطع میان بیان هنری و محیط ساختهشده اختصاص دارد. این نشریه بستری بینالمللی برای دانشمندان، معماران، مهندسان شهرسازی، طراحان، هنرمندان و پژوهشگران فراهم میکند تا مطالعات، بینشها و رویکردهای نوآورانه خود را که موجب غنیسازی و توسعه رشتههای معماری و شهرسازی میشود، ارائه دهند. این نشریه به صورت فصلنامه منتشر میشود و هر شماره شامل مقالات، مطالعات موردی، نقدها و مقالات تحلیلی است که به پر کردن شکاف میان نظریههای هنری و کاربردهای عملی در معماری و طراحی میپردازد و به رویکردی یکپارچه در طراحی، کارکرد، زیباییشناسی و تجربه انسانی در فضاهای ساختهشده میپردازد.